ميرزا حسن حسينى فسايى

284

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

شاهى ، بارگاهى و شادروانى ، برپا كرده و به اندازه سوغات و ره‌آورد به درگاه پادشاه و بارگاه وزراء و خرگاه امرا رسانيد كه از ملوك و سلاطين شنيده نشده بود و به شرف جلوس و احترام در حضرت ايلخان مخصوص گرديد . در كتاب وصاف نوشته است : بعد از تشريفات ، ممالك عراق عرب با بصره و واسط در مدت سه سال به سبيل مقاطعه ، تالى اين مكرمت فرمود و ملك شبانكاره و شيراز و لار « 1 » و املاك خالصه ديوان در بر و بحر در درجة الثالث بالخير ، دو ساله « 2 » ، به مقاطعه برداشت و از نظر عنايت ايلخانى در مدت دو ماه ، نوبت سه‌گانه ، در چهارسوى مملكت بغداد و شيراز و دولتخانه كيش و بحرين تا حدود هندوستان چون فرائض خمس ، بر درگاه دولت‌پناه ملك الاسلام جمال الدين - ابراهيم بن محمد طيبى موظف شد و رفعتش در شش جهات عراص « 3 » سبع چون هشت بهشت مشتهر گشت و از اردو به جانب مقصود برفت . در سال 697 : ملك الاسلام را احضار به اردوى معلى داشتند و به موجب فرموده ، به حضرت ايلخان شتافت و امر را بر خلاف رأى خود ديد ، چون حكم به رجوع محاسبات ملك - الاسلام صادر گرديد ، بيشتر از مخارج حسابى را در قلم نياوردند [ و ] به اين وسيله مبلغى باقى بر فرد حساب او نگاشتند و وجوهات فاضل او را انگار انگاشتند « 4 » . از مقر سلطنت حكم جارى شد كه تمامت وجوه باقى را از او بستانند و دست و زبان به وى نرسانند ، مبلغى از موجود و مستقرض برحسب حواله ادا نمود « 5 » . باز از حضرت ايلخان بروز عاطفت شد كه شيخ الاسلام جمال الدين ابراهيم ملك الاسلام به دستور سالهاى پيش متصدى حكومت و مقاطعه ممالك و بلوكات شود ، شيخ از قبول حكومت و مقاطعه سال ، تبرى و امتناع نمود هرچند از ايلخان به مبالغه حكم صادر شد و امرا و وزراء ترغيب نمودند ، درجه استعفا و امتناع زياده مىشد ، پس به فرمان ايلخان ، ممالك دريا و صحراى فارس را بر شانزده بلوك قسمت كرده « 6 » در مدت سه سال ابتداى آن ، سال 698 : به مبلغ هزار تومان مغولى « 7 » زر سرخ به شانزده نفر به مقاطعه دادند و براى مواجب چريك و عمله‌جات ، هشتاد هزار دينار از مال مقاطعه قرار دادند و به حكم و فرمان مقرر شد كه سه هزار جفت گاو زراعت « 8 » با تخم و تقاوى « 9 » رعيت مرتب داشته به مباشر امور خالصه‌جات بسپارند و در سالى هر يك گاو شصت و يك دينار و چهار دانگ به ديوان خالصه

--> ( 1 ) . ( لار ) در اينجا درست نيست در متن وصاف آمده است : ( كه شبانكاره و شيراز را از دلاى و اينجوء و بر و بحر به مدت دو سال مقاطعه كرد . . . ) و ( دلاى ) به معنى املاك شخصى سلطان است . ( ر ك : مناسبات ارضى در عهد مغول ، ج 2 ، ص 20 ) كه معادل اينجو است . در شيرازنامه از اين كلمه به صورت ( دله ) ياد شده . ر ك : ص 101 ، سطر آخر . ( 2 ) . در متن : ( ده ساله ) با توجه به تحرير تاريخ وصاف ( ص 206 ) تصحيح شد . ( 3 ) . در متن : ( عراض ) تصحيح شد . عراص جمع عرصه است و عراص سبع : هفت سياره است . ( 4 ) . از آن صرفنظر كردند . ( 5 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 211 . ( 6 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 211 . ( 7 ) . معادل ده هزار هزار دينار . ( 8 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 211 . ( 9 ) . تقاوى : به معنى مساعده دادن به كارگر و زراع است . همچنين پيش‌پرداخت و مساعده .